رویاها و جهان هولوگرافیک

جهان هولوگرافی

قابلیت های حیرت انگیز هولوگرام


جهان هولوگرافیک ، هولوگرام ها نیز از قابلیت حیرت انگیزی جهت ذخیرة اطلاعات برخوردارند. با تغییر زاویهای که از برخورد دو موج لیزری روی فیلم عکاسی ایجاد می کنیم میتوان تصاویر بسیاری را روی همان سطح ضبط کرد.
تکه هایی از فیلم هولوگرافی تصاویر چندگانه، راهی است جهت فهم توانایی ما در به یاد آوردن و فراموش کردن خاطرات.
تداعی خاطرات پس از گذشت سالیان دراز نیز از طریق ایده هولوگرافیک قابل تفهیم است.


اگر اشعة لیزر را به دو شی به طور همزمان بتابانیم (مثلاً مبل و ساعت) سپس بگذاریم نوری که از دو شی مذکور باز میگردد با هم تلاقی کنند (یک طرح تداخلی) حاصل آن را روی فیلم ضبط می کنیم. سپس میگذاریم نوری که از دو شی مذکور باز میگردد با هم تلاقی کنند.
و حاصل آن – یک طرح تداخلی – را روی فیلم ضبط میکنیم. سپس اگر به مبل راحتی نور بتابانیم، ساعت ظاهر میشود و اگر به ساعت نور لیزر بتابانیم مبل ظاهر میشود .
پس اگر مغز ما کارکرد هولوگرافیک داشته باشد، میتوان گفت فرایندی مشابه، مسئول بازیابی برخی خاطرات ماست.

کاربرد فیزیک کوانتم در جهان هولوگرافیک

یکی از کشفیات حیرت انگیز فیزیکدانهای کوانتم این بود که اگر شما ماده را به تکه های کوچکتری تقسیم کنید سرانجام به جائی میرسید که آن تکه ها – الکترونها، پروتونها – دیگر حاوی ویژگیهای شی مادی نخواهد بود. مثلاً ما میپنداریم که الکترون همچون گوی به دور و بر میچرخد این پندار از حقیقت بسیار دور است.
اگر چه الکترونها گاه چنان عمل کردهاند که گویی یک ذرة منسجم است، فیزیکدانها دریافته اند که الکترون تقریباً واجد هیچ بعدی نیست.


و اندازهگیری ابعاد آن محال است کشف دیگر فیزیکدانها این بود که الکترون قادر است هم به صورت ذره و هم به صورت موج نمود کند.
وقتی الکترون به صورت موج نمود پیدا میکند چنان اعمالی دارد که از هیچ ذرهای برنمیآید مثلاً اگر به مانعی مثل دو شکاف بربخورد، میتواند همزمان از هر دو شکاف گذر کند.
هرگاه الکترونهای موج گونه به هم برخورد کنند بیدرنگ الگوهای متداخل تولید میکنند.
عجیب اینکه کوانتمها تنها زمانی به صورت ذره نمود میکنند که ما به آنها مینگریم.

نظریه علم کلاسیک درباره جهان هولوگرافیک

علم کلاسیک همواره وضعیت یک نظام را همچون یک کل، یعنی چیزی که صرفاً حاصل عملکرد اجزایش باشد، مد نظر قرار میداد اما نظریة کوانتومی این نظریة کلاسیک را کاملاً واژگون میکرد و اعلام میداشت که در واقع کل است که رفتار و عملکرد اجزا را سازمان میدهد یعنی هم ذرات زیر اتمی چیزهای مستقل نیستند و جزئی از یک نظام تقسیم ناپذیر اند، و هم اینکه کلیت به اشکال مختلف واقعیت اصیلتر و ازلیتر است.
عجیبتر اینکه پتانسیل کوانتمی جا و مکانی ندارد.

هولوگرافی

یعنی همة نقاط در فضا با همة نقاط دیگر فضا یکی میشوند و سخن گفتن از چیزی که جدا از چیز دیگر باشد بیمعناست فیزیکدانها این خصلت کوانتوم را لامکانی مینامند.
وقتی قطرة جوهر در بشکة گلیسیرین پخش میشود رو به بینظمی میرود و این بینظمی آشکار واجد یک نظم مستتر است و زمانی این نظم پنهانی آشکار میشود که قطره از نو در خود جمع شده و خود را آشکار میسازد.

دنیای هولوگرافیک

این مشاهده برای بوهم کافی بود تا به دنیای هولوگرام وارد شود دنیایی که بسیاری از سوالاتش را پاسخگو بود.
او متقاعد شد که جهان در عملکردهایش به واقع اصول هولوگرافیک را به کار میبرد و خود، نوعی هولوگرام غول آسای جاری است.
بوهم سطح عمیقتر واقعیت را نظم مستتر مینامد و به سطح وجود خود ما به عنوان نظم نا مستتر اشاره میکند. همانطور که یک قطره جوهر گلیسیرین در یک نقطة خاص پدیدار میشود حضور یک الکترون واحد نیز از طریق ابزار علمی مشخص میشود، در واقع یک جنبة تمامیت الکترون پیدا شده.


وقتی به نظر می آید که یک الکترون دارد حرکت میکند به این دلیل است که یک رشته از چنین حرکات مداوم ظاهر شدن و غایب شدن در کار است .
گفتن اینکه هر قسمت از قطعة فیلم هولوگرافیک مشتمل بر همة اطلاعاتی است که در کل آن وجود دارد،به واقع طرز دیگری است برای بیان این مطلب که اطلاعات برمبنای لامکانی توزیع شده است.
بنابراین اگر جهان طبق اصول جهان هولوگرافیک سازمان یافته، جهان نیز میباید دارای مختصات لامکانی باشد.

نظریه انیشتن درباره جهان هولوگرافیک

انیشتن در نظریة عام نسبیت خود اعلام نمود که فضا و زمان هستیهای جداگانه نیستند بلکه به کل بزرگتری که او پیوستار فضا – مکان (زمکان) نامید متصل و جزئی از آنند بوهم با یک گام بلندتر میگوید که هر چه در جهان وجود دارد جزئی از یک پیوستار است. برخلاف جدائی ظاهری چیزها، هر چیز گسترة یکپارچة هر چیز دیگر است.
یعنی همگی یک چیز هستند، یک چیز یک پارچه ، یک چیز عظیم که دست و پای خود را در همة اشیای پدیدار، به اتمها، به ستارگان، به زمین، به همه جا، دراز کرده است.
بوهم خاطرنشان میسازد که این تعریف بدان معنا نیست که جهان یک تودة عظیم غولآسای متمایز نشده است چیزها میتوانند بخشی از یک کل تقسیم نشده باشند و کماکان کیفیات یگانه خود را حفظ کنند.

تقسیم جنبه های متفاوت هولوگرام

فرضاً گردابی در یک رودخانه شکل گرفته در نگاه اول گرداب چیزی جداگانه به نظر میرسد که خصوصیات فردی خود را حفظ کرده اما بررسی دقیقتر نشان میدهد که تعیین اینکه کجا گرداب تمام شد و رودخانه آغاز شد، غیرممکن است.
بنابراین تفاوت بین چیزها بی معنا نیست بلکه فقط واقف باشیم که تقسیم کردن جنبه های مختلف هولوگرام به چیزها ، همواره کاری است انتزاعی، یعنی نحوهای است برای برجسته ساختن آن وجوه در ادراک ما از طریق اندیشیدن ما. بوهم میخواهد بگوید که تکه تکه کردن جهان و نادیده گرفتن همبستگی ماهوی همة چیزها اشتباه است.

جهان هولوگرافیک

زندگی هولوگرامی

این ایده که آگاهی و زندگی مجموعه های در خود پوشیدة سر تا سر عالماند یک رویة شگفت انگیز دیگر را نیز نشان میدهد: همانطور که یک بخش کوچکی از یک هولوگرام مشتمل بر تصویر کل آن است، هر بخشی از عالم نیز کل آن را در خود پوشیده دارد.
بدین معنا که فرضاً ناخن انگشت ما تمام گذشته جهان و پیامدهای تمام آینده را در خود پوشانده دارد هر سلول بدن ما نه تنها وارث تمام صفحات ژنتیکی نسل قبلی خود است بلکه تمام عالم کیهانی را در خود پوشانده است.دل هر ذره که بشکافی .


اکثر فیزیکدانها نظیر ماهیهایی هستند که از حضور آبی که در آن شنا میکنند بیخبرند و فقط به اشیا کف اقیانوس تمرکز میکنند که جسمیت دارند، یعنی بر ماده.
فهم ایدة کل، در چیزی که خارج از ماست، مثل سیبی در هولوگرام است اما موضوع اینجاست که ما در حال نگاه کردن به هولوگرام نیستیم بلکه خود جزئی از هولوگرامیم.

نظریه دکتر کن دیچواله dr. ken dychtwald

اگر از نزدیک به یک موجود انسانی بنگریم، بیدرنگ در مییابیم که او به واقع یک هولوگرام یگانه و خاص خود است، خودکفا، خودزا و خودشناسا.
با این حال اگر قرار بود این موجود زنده را از متن سیارهاش خارج سازیم، بلافاصله در مییابیم که شکل انسانی وی بیشباهت به یک ماندالا یا شعری نمادین نیست، زیرا به لحاظ شکل و طرز رفتارش آکنده از اطلاعاتی قابل فهم در باب امور جسمانی، اجتماعی، روانشناختی و تکاملی است اموری که خود در میان آنها آفریده شده است.


حالا اینجا رو با دقت بخونین، پیش از این شاید تصاویری از آدم کوچک در کف پا یا دست دیده بودید؛
میکروسیستمهای مستعد طب سوزنی و مرد کوچک توی گوشه نر باستانی طب سوزنی چین استواربر این اندیشه است که هر عضو و استخوان بدن به نقاط خاصی در سطح بدن متصل است.
با فعال ساختن این نقاط مستعد طب سوزنی، با سوزن یا هر نوع محرک دیگر می توان بیماری ها و اختلالات بخشهای مختلف بدن را که به این نقاط متصلند تسکین بخشید یا حتی شفا داد.
بیش ازهزار نقطه مستعد طب سوزنی وجود دارد که روی خطوط فرضی سطح بدن که نصف النهار نامیده می شود ، سازمان داده شده است.

نظریه پل نوژیه درباره جهان هولوگرافیک

درسال 1957 پل نوژیه متخصص طب سوزنی درفرانسه کتابی به نام رساله درباره گوش درمانی (Tneatise of Awriculoth exapy ) منتشر کرد و نشان داد درهر دو لاله گوش نقاطی وجود دارد که اگرآنهارا به هم وصل کنیم نمایی از یک انسان مینیاتوری که نظیر نطفه است ظاهرخواهد شد. نوژیه نمی دانست4000 سال قبل چینی ها انسان کوچک توی گوش را کشف کرده بودند.

که البته برای تفنن نبوده و نیست از این میکروسیستم داخل گوش می توان جهت تشخیص دقیق آنچه در بدن جریان است به کار برد. در 75% موارد تشخیص بیماری های مزمن توسط متخصص طب سوزنی تنهابا چکاب گوش قابل تبیین است. گوش می تواند مشکلات مربوط به اعضای داخلی و استخوانها راآشکارکند.

توجیه ممکن برای شکل آدم مینیاتوری گوش تنها باماهیت جهان هولوگرافیک ذهن و بدن قابل توضیح است . درست همانطور که هر بخش یک هولوگرام حاوی تصویر کل است هر بخش از بدن نیز ممکن است حاوی تصویر کل باشد.

کاربرد هولوگرام در طب سوزنی

درکشورهای مختلف محققین درمجموع هجده هولوگرام کوچک مستعد طب سوزنی در بدن ازجمله در دستها، پاها، بازوها، گردن، زبان ، لثه ، کشف کرده اند. این میکروسیستمها به واقع برگردان جهان هولوگرافیک اندامها بزرگند. از طرفی بوهم معتقد بود هراکترون به نحوی حاوی همه جهان کیهانی است و دربدن مانیز هی سرانگشت یا حتی هرسلول بدن حاوی میکروسیستم مستعد طب سوزنی خاصی خود است.

سرمشق جهان هولوگرافیک برای ادعاهای باطن گرا و پرسش انگیز کف بینی زمینه ای توجیه پذیر ارائه می دهد. حدود 10 نوع معلولیت ژنتیکی از جمله نشانگان(سندرم) داون از طریق کف دست وانگشتان قابل شناسایی است . برسی خطوط کف دست زنان باردار تعیین می کند که آیا تحت آزمایش آمینوسنتیسیز قرار بگیرند یا خیر .

هولوگرام های عصبی

هولوگرام عصبی

از آنجا که ذهن بدن قادر نیست (یا مایل نیست) فرق میان آن دسته از هولوگرام های عصبی را که مغز برای تجربه واقعیت به کارمی برد و آن دسته را که جهت تخیل کردن درباره واقعیت به کارمی برد از هم تشخیص دهد وهر دو تاثیر بسزایی بر ارگانیسم انسانی می گذارند پس هریک از ما این قابلیت را داریم تا حدی بر سلامتی خود اثر بگذاریم و جسم خود رابه شکلی شگفت آور تحت کنترل درآمدیم ؛ زخمها را شفا بخشیم، تومورها را آب کنیم یا شگفتیهای دیگر بیافرینیم.

عوامل موثر بر ساخت هولوگرام عصبی

البته عواملی که درساخت و پرداخت این هولوگرامهای عصبی دخیل اند بسیارزیاد و پیچیده هستند.
این عوامل مشتمل اند بر تصاویری که موضوع مراقبه ما قرار می گیرند، بیم و امیدهای ما ، طرز رفتار پزشکان مان با ما، تعصبات ناخودآگاهان ، اعتقادات فردی و فرهنگی و ایمان ما به معنویات، این عوامل راهبرد یا علاماتی به شمارمی روند و اشاره می کند به هر آنچه که ما باید بر آن وقوف یابیم.


در جهان هولوگرافیک ، جهانی که درآن کوچکترین تغییر در طرز رفتار به مرگ و زندگی می انجامد، جهانی که در آن امورچنان به هم پیچیده و متصل اند که یک رویا قادر است ظهور توضیح ناپذیر یک سوسک طلائی را امکانپذیر کند(تصادف معنادار) و .. باید بدانیم که هرمعلول می یابد علتهای بیشمار داشته باشد وهی اتصال سرآغاز اتصالهای بیشتری است و به قول والت ویتمن، یک شباهت وسیع همه را به یکدیگر گره می زند.

الگوی روانشناسی استانیسلاف گروف

در حالی که الگوی سنتی روان درمانی و روانکاوی صرفاً شخصی و زندگینامهای است، پژوهشهای نوین در زمینة هشیاری توانسته ابعاد، سطوح و قلمروهای جدیدی عرضه کند و نشان دهد که روان انسانی اساساً با کل جهان و همة موجودات متناسب و هم سخن است.
فراز و نشیب آگاهی ما را نمیتوان دقیقاً تعریف کرد ولی میتوان آن را همچون واقعیتی ژرف و بنیادی در نظر گرفت که از میانش اندیشه ها و عقاید ما شکوفا میشوند. این اندیشهها همچون امواج آب، گردابها و آبفشانهایی هستند که در مسیر جریان رودخانه میبینیم که پارهای نظیر گردابها دوام میآورند و همچنان کم و بیش ثابت و پایدار میمانند حال آنکه پارهای زودگذرند و به همان سرعت که پدیدار شده اند ناپدید میشوند.

نظریه کارل گوستاو درباره جهان هولوگرافیک

ایدة جهان هولوگرافیک ارتباط و پیوند توضیح ناپذیری را هم که گاه میان آگاهی دو یا چند فرد به وجود می آید روشن میسازد. یکی از معروفترین نمونه های این پیوند در مفهوم ناخودآگاه جمعی روانشناس سوئیسی ، کارل گوستاو یونگ، تجسم یافته است.
یونگ در همان اوان زندگی حرفهای اش به تدریج متقاعد شد که رویاها، آثار هنری، صور خیالی و توهمات بیمارانش اغلب در بردارندة نماد و مفاهیمی بودند که نمی شد آنها را کاملاً به عنوان تراوشات و تولیدات برآمده از پیشینة زندگی آنها توضیح داد.
برعکس، این نمادها بیشتر به تصاویر و مضامین اساطیر و ادیان بزرگ جهان شباهت داشتند. بنابراین یونگ به این نتیجه رسید که اساطیر، رویاها، توهمات و ژرف بینیهای دینی همگی از یک منشا سرچشمه میگیرند که همان ضمیر ناخودآگاه جمعی مشترک میان همگان است.

پیشنهاد میکنیم مقاله زیر را نیز بخوانید:

امتیاز :
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars
Loading...
به اشتراک بگذارید :



دیدگاه‌ها
پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.