4 3 1 2
هولوگرام امنیتی شرکت بعدنگار ایرانیان (ایران هولوگرام) عضو اتحادیه بین المللی تولید کنندگان هولوگرام (IHMA) در خاور میانه

سفر در سوپرهولوگرام

سفر در سوپرهولوگرام

 

تنها زمان نیست که در جهان هولوگرافیک موهوم است.فضا را نیز می باید حاصل نوع ادراک ما دانست.شواهدی که در دست است ثابت می کند که در نهایت ما نه در بند فضا هستیم نه در بند زمان.یکی از نشانه های قوی برای اثبات این مدعا را میتوان در پدیده تجرد روح (خلع بدن) مشاهده کرد، تجربیاتی که در آنها،وقوف آگاهانه فرد ظاهرا از بند بدن جسمانی جدا می شود و به مکان دیگری سفر می کند. تجربه تجرد روح را در طول تاریخ افراد مختلف دنیا از هر قشری گزارش کرده اند.این پدیده نزد مصریان قدیم، سرخپوستان امریکای شمالی،چینی ها، فیلسوفان یونانی، کیمیاگران قرون وسطی، مردمان ساکن سواحل اقیانوسها، هندوها، یهودیان و مسلمانان نیز بوده است.

نمونه ای ترین نوع این تجربه که معمولا خود بخودی است چیزی است که اغلب به هنگام خواب، مراقبه، بیهوشی، بیماری، و لحظه های درد شدید رخ می دهد. شخص ناگهان معمولا خود را می یابد که بالای سرخودش در حال پرواز است. بررسی و مطالعه روی کسانی که تجربه خروج از بدن را داشته اند، صورت گرفته است و دریافته اند که آنها همگی از لحاظ روان شناختی بهنجار و روی هم رفته در زندگی افراد سازگار و تثبیت شده ای بوده اند.یکی از موارد نسبتا معمول این تجربه در حین سکته قلبی است. اگرچه تجربه ای که بیماران داشته اند تجربه ای خود به خودی بوده، برخی از افراد چنان در این توانایی مهارت یافته اند که می توانند بنا به اراده و خواست خود از بدن خویش خارج شوند.

هرچند که به ما آموخته اند که با مغز خویش "می اندیشیم"،این گفته همیشه درست نیست.تحت شرایط مناسب، آگاهی ما- یعنی آن بخش از وجود ما که می اندیشد و درک می کند- می تواند از بدن جسمانی جدا شود و در هر جا که می خواهد باشد.این پدیده با فهم علمی معمول ما قابل درک و دریافت نیست،ولی در چارچوب ایده هولوگرافیک، قابل هضم تر می شود. یادمان باشد که در جهان هولوگرافیک، خود مکان نیز در حکم یک توهم است. با آنکه به نظر می آید که جایگاه آگاهی ما در سر ماست، تحت شرایطی خاص، این جایگاه می تواند به همان سهولت در گوشه سقف اتاق باشد، یا بالای چمن خانه، یا می تواند دوروبر ساختمان معلق باشد یا هر مکان دیگری که فرد در آن حالت در آنجا می باشد. اگر درک و دریافت ایده آگاهی بی مکان به نظر دشوار می آید، شاید بتوان با تشبیه آن به رویا و پدیده خواب دیدن از دشواری آن قدری کاست. یک تحلیل ساده نشان می دهد که آگاهی شما در حالت خواب بواقع در همه آن چیزهایی است که در رویاست؛ در آدمهای دیگری که به نمایشگاه آمده اند، در کارهای هنری، حتی در فضای خود رویا. در یک رویا، مکان نیز در حکم یک توهم است، زیرا همه چیز- مردم،اشیا، فضا، آگاهی و غیره- همگی از واقعیتی عمیق تر و بنیادی تر که متعلق به رویابین است شکفته می شود.

یکی دیگر از ویژگیهای شگفت انگیز تجربه تجرد روح انعطاف پذیری شکل و قالبی است که شخص وقتی از بدن خارج می شود به خود می گیرد.حتی شواهدی در دست است مبنی بر اینکه شکلی که شخص به هنگام این تجربه به خود می گیرد نتیجه مستقیم باورها و انتظارات اوست.

مونرو همه اینها را قبول دارد و میگوید:" عادات فکری" ماست که اشکال تجربه تجرد روح را می سازد.از آنجا که ما به هست بودن خود در بدن جسمانی مان عادت کرده ایم، میل داریم همان شکل و حالت را در تجربه تجرد روح نیز حفظ کنیم. به همان سان، وی بر این باور است که چون مردم معمولا به هنگام برهنگی احساس ناراحتی می کنند، وقتی به این تجربه دست می یابند نیز ناآگاهانه شکل انسانی خود را خود به خود ملبس می کنند.او می گوید:" تصور می کنم که می توان بدن ثانوی را به هر شکل دلخواهی که شخص خواهان آن است در آورد".

مونرو به این کشف نایل آمده که وقتی ما همه این تظاهرات و تغییر اشکال را کنار می نهیم، چیزی جز "الگوی مرتعش و متشکل از بسیاری فرکانسهای متقابل اثرگذار و پرطنین نیستیم".این اکتشاف در عین حال نشان دهنده آن است که در اینجا چیزی هولوگرافیک در کار است و گواه بیشتری است بر این امر که ما هم نظیر همه چیز در جهان هولوگرافیک در نهایت چیزی جز پدیده ای فرکانسی نیستیم که ذهن ما آن را به اشکال هولوگرافیک گوناگون مبدل می کند. برحسب ایده هولوگرافیک، توضیحی که می توان داد این است که این قبیل مسافران خروج از بدن هنوز کاملا آن قابلیت خود را متحول و توسعه نبخشیده اند که بتوانند به یاری آن فرکانسهایی را که در حالت بی جسمی دریافت می کنند به بازنمود هولوگرافیک دقیق واقعیت موجود تبدیل کند. به سخنی دیگر، از آنجا که ظاهرا تجربه گران تجرد روح به دسته ای از احساسهای کاملا جدید متکی اند، ممکن است این احساسها هنوز در هنر تبدیل کردن قلمروی فرکانسی به ساخت و سازی ظاهرا عینی از واقعیت خام و متزلزل باشند.

تجربه گران تجرد روح دریافته اند که می توانند تمام جهات دوروبر را بی آنکه سربچرخانند یکباره "ببینند"؛ به عبارت دیگر، گرچه تمام جهات را به هنگام این تجربه در آن واحد دیدن امری عادی است، اینان چنان به اینکه تنها با چشم می توان دید خو گرفته بودند و باور داشتند- حتی وقتی در هولوگرام غیرجسمانی بدن خویش قرار داشتند- که در ابتدا همین باور مانع شد که دریابند دیدی 360 درجه دارند. شواهدی در دست است مبنی بر اینکه حتی حواس جسمانی خود ماهم قربانی این ممانعت شده است. برخلاف اعتقاد خلل ناپذیر ما به اینکه ما به چشمان خود می بینیم،مدام گزارشهایی می رسد از افرادی که دارای "دیدی بی چشم" اند یا قادرند از طریق نقاط دیگری در بدنشان ببینند.این در مورد سایر اعضا وسایر توانایی های انسان صادق است. همچنین در پدیده دورنگری جای تعجب است که رویت بی چشم در واقع گواه محکم تری است بر این امر که واقعیت براستی مایاست، یعنی توهم است،و بدن جسمانی ما با همه فیزیولوژی مطلق و بی چون و چرایش، همان قدر برساخته هولوگرافیک ادراک ماست که بدن ثانوی و شبح وارمان.

یکی دیگر از وجوه هولوگرافیک تجربه خروج از بدن مرز مبهم میان گذشته و آینده است که گاه در چنین تجربه هایی یافت می شود.این نکته نشان می دهد قلمرویی که تجربه گران تجرد روح بدان وارد می شوند یکی از این سطوح ظریف همان واقعیتی است که بوهم از ان سخن می گوید، قلمرویی که به نظم مستتر نزدیکتر است و لذا نزدیکتر به آن سطح از واقعیت که در آن شکاف میان گذشته و حال و آینده از میان برداشته شده است.

هاری نیز از افرادی است که گاه به گاه دست به پرواز به سوی آینده می زند وقبول دارد که این تجربیات از لحاظ کیفیت با سایر تجربیات پیش آگاهانه توفیر دارد.او می گوید:" تجربه خروج از بدن و سفر به زمان و فضای آینده با رویاهای عادی پیش آگاهانه تفاوت می کند.در این رویاها من قطعا " بیرونم " و از میان محوطه ای سیاه و تاریک می گذرم که به نوعی به صحنه آینده روشن و نورانی منتهی می شود." وی وقتی جهت دیدار از آینده دست به تجربه تجرد روح می زند، گاه حتی تصویر سایه وار آینده وجود خود را نیز در آن صحنه می بیند،و این همه ماجرا نیست. وقتی رویدادهایی که وی از آینده شاهدشان بوده عاقبت در زمان حال تحقق می یابند، او در عین حال میتواند تجربه خروج از بدن و سفر در زمان را در همان صحنه و یا خود حس کند.او این احساس خوف انگیز را به صورت "ملاقات با خودم در “پشت سرخودم”، انگار دو نفرم و دو هستی مجزا دارم " توصیف می کند. و نیز موارد ثبت شده ای از سفرهای خروج از بدن و رفتن به گذشته در دست است.می توان در عین حال این طور نیز استدلال کرد که رویتهای گذشته شناختی که ما در فصل قبل بررسی کردیم،خود نوعی فرافکنی روح از بدن به گذشته است که در آن پیشگویان به این تجربه دست یافته اند که بواقع هنگام "شناور" بودن بر فراز صحنه های تاریخی ای که بنا به توصیف خود بر فراز آنها پرواز می کرده اند، خود آنجا حاضر بوده اند.

مونرو به این نکته اشاره می کند که به نظر می آید فهم و ادراک ما در خلال تجربه خروج از بدن کمتر متکی بر "انعکاسی از امواج نوری" است و بیشتر استوار بر " تاثیر تشعشعات" است، واین اظهار نظری است که باز هم نشان می دهد وقتی آدم پا به قلمروی خارج از بدن می گذارد،بواقع داخل قلمروی فرکانسی پریبرام شده است.

نظیر تجربه خروج از بدن،تجربه حالت نزدیک به مرگ نیز ظاهرا یک پدیده جهان شمول به شمار می رود. آنها که به این تجربه نایل آمده اند یک ویژگی واحد ندارند.مطالعات گوناگون نشان می دهد که هیچ گونه رابطه ای میان این تجربه گران و ویژگیهای زیر نیست: سن و سال، جنسیت، وضع تاهل، نژاد، مذهب یا باورهای معنوی، طبقه اجتماعی، سطح تحصیلات، درآمد، تعداد دفعات حضور در کلیسا، تعداد اعضای خانواده یا محل سکونت.این تجربه نظیر رعد وبرق می تواند هر کسی را هر آن مورد اصابت قرار دهد،چه مومنین عمیقا مذهبی، چه افراد لامذهب را. در طول تاریخ میان گزارشهایی که از تجربه گران حالت نزدیک به مرگ از فرهنگها و اقوام مختلف به دست آمده همخوانی حیرت انگیزی وجود دارد. برای مثال،"مرور بر حیات گذشته"، مشخصه ای که در تجربه گران پیوسته به چشم می خورد. با توجه به آزمایشات انجام گرفته بسیاری این حالت مورد تایید بسیاری از متخصصان می باشد و در نهایت آنها نیز متقاعد شده اند که تجربه گران حالت نزدیک به مرگ براستی به ساحت دیگری از واقعیت پر می کشند. پاره ای از متخصصان این رشته نیز به این نکته اشاره کرده اند که الگوی هولوگرافیک برای فهم این تجربیات روش خاصی به ما پیشنهاد داده است.

یکی از این وجوه گرایش تجربه گران به توصیف جهان ماورایی به مثابه قلمرویی متشکل از " نور" ، "ارتعاشات بالا" یا " فرکانسها " است. برخی تجربه گران حتی به نوای موسیقی اثیری ای که اغلب این تجربیات را همراهی می کند بیشتر به عنوان "مجموعه ای از ارتعاشات" اشاره می کنند تا صداهای واقعی. این تجربه گران در عین حال اغلب متذکر می شوند که قلمرویی که بدان پا می نهند آکنده از نوری است درخشانتر از هر آنچه تاکنون بر روی زمین دیده اند، اما به گونه ای، که به رغم شدت و حدت بی پایانش، چشم را نمی آزارد؛ و این خود مشخصه ای است که دکتر کنت رینگ حس می کند گواه محکم تری است بر وجوه فرکانسی جهان دیگر. ویژگی دیگری که رینگ بی بروبرگرد هولوگرافیک می پندارد توصیف تجربه گران حالت نزدیک به مرگ از زمان و مکان در قلمروی حیات بعد از مرگ است. یکی از معمول ترین مشخصاتی که از جهان ماورایی گزارش کرده اند این است که این جهان از بعدی ساخته شده که در آن زمان و مکان از هستی ساقط شده اند و دیگر وجود ندارند.رینگ معتقد است تصور اینکه ذهن نیز کارکردی هولوگرافیک داشته باشد زیاد بعید نیست؛ بنابراین هنگامی که ذهن در فرکانسهای بالای بعد نزدیک به مرگ قرار دارد، کاری را که بهتر از همه می داند می کند؛ یعنی آن فرکانسها را به جهان نمودها بر می گرداند، یا به قول رینگ:" به گمان من این همان قلمرویی است که "ساختارهای اندیشه ای متقابل" آن را به وجود آورده اند. این ساختارها یا "اشکال اندیشه گون" با هم ترکیب می شوند و طرحهایی به وجود می آورند. و درست همان طور که امواج تداخلی روی صفحه هولوگرافیک طرحهایی به وجود می آورند. و درست همان طور که تصویر هولوگرافیک وقتی توسط اشعه لیزر روشن می شود به نظر کاملا واقعی می آید،تصاویری که توسط اشکال اندیشه گون متقابل تولید شده اند نیز واقعی به نظر می آیند".

بخش دیگری از تجربه حالت نزدیک به مرگ که بسیار واجد خصوصیت هولوگرافیک است مرور زندگی گذشته است.در طول این یادآوری آنی و نمایش گونه، تجربه گران،عواطف و شادیها و غمهایی را که همراه حوادث زندگی آنها بوده همه را به همان شدت و حدت تجربه می کنند.افزون بر آن، آنها قادرند کلیه عواطف و احساسات کسانی را که در زندگی عادی با آنها در ارتباط بوده اند و شادمانی همه افرادی را که نسبت به آنها مهربان بوده اند تماما حس کنند. ویتون شواهدی را فاش کرد دال بر اینکه بی فکری و بی احتیاطی تنها خصوصیاتی نیستند که کسی را که مشغول مرور زندگی گذشته خود است شرمسار و پشیمان کنند.آزمون شونده های وی تحت نیروی هیپنوتیزم گزارش داده اند که ایده آلها و اهداف به ثمر نرسیده و تحقق نیافته آنها، یعنی آنچه امید داشته اند در طول زندگی انجام دهند و انجام نداده اند، نیز باعث ایجاد غم و اندوه آنها می شده است. اندیشه ها نیز به هنگام مرور زندگی گذشته از نو با همان دقت و درستی تکرار می شوند.رویاها،چهره هایی که فقط یک بار رویت شده اند ولی سالها به یاد مانده اند، چیزهایی که باعث خنده و شادی شده اند، لذتی که از دیدن فلان تابلوی خاص حاصل شده، نگرانیهای دوران طفولیت، و آرزوهای دور و فراموش شده- همه اینها در یک لحظه بسرعت از ذهن گذر می کنند. یکی از این تجربه گران می گوید:" کوچکترین فکر و اندیشه ای از میان نرفته...همه آنجاست".

تجربه گران نزدیک به مرگ،رمانند آزمون شونده های آقای ویتون،رهمگی همصدا گزارش می دهند که هیچ گاه مورد قضاوت و داوری هستیهای نورانی قرار نگرفته اند، بلکه فقط در حضور آنان احساس عشق و عطوفت کرده اند. تنها قضاوتی که صورت می گیرد از ناحیه خود اشخاص و نسبت به خود آنان و احساس گناه و پشیمانی آنهاست. گاه به گاه نیز این هستیهای نورانی ابراز وجود می کنند، ولی نه از موضع اقتدار و فرماندهی، که به عنوان راهنما و مشاورانی که تنها قصدشان آموزش است. مودی برا ین باور است که در این مورد جواب همان قدر ساده است که جدل آمیز. ما در جهانی زندگی می کنیم که بسیار بیش از آنچه می پنداریم خیرخواه است.

در هر تجربه حالت نزدیک به مرگ همه بر دو چیز تاکید می کنند. یکی اهمیت و اعتبار عشق و محبت است.ظاهرا این تنها معیار اخلاقی است که هستیهای نورانی از آن استفاده می کنند. به همین خاطر است که به ما در این جهان هستی بخشیده اند، که بیاوزیم عشق و محبت کلید اصلی است.

و دومین چیزی که این هستیها بر آن تاکید دارند دانش است. بخصوص دانشی که مربوط به رشد و تحول خویشتن یا تقویت تواناییهای محبت و مساعدت به دیگران است. برخی از این تجربه گران اشاره می کنند که "آموختن فرآیندی دائمی است و پس از مرگ نیز ادامه دارد." یا " دانش و معرفت یکی از چیزهای انگشت شماری است که شما می توانید پس از آنکه مردید با خود به جهان دیگر ببرید." برتری دانش در قلمروی جهان دیگر به شیوه دیگری نیز آشکار شده است.بعضی از تجربه گران حالت نزدیک به مرگ دریافته اند که در حضور نور ناگهان حس کرده اند که به تمامی دانش جهان دست یافته اند و این دستیابی به شیوه های گوناگون میسر شده: گاه در مقام پاسخ به یک پرسش بوده؛ چنانچه یک تجربه گر حالت نزدیک به مرگ گفته که تنها کاری که می باید می کرده طرح یک پرسش بوده؛ مثلا،حشره بودن چه حالی دارد، و بی درنگ همان حالت را تجربه می کرده. ولی اکثرا آنچه را که به یاد می آورده اند به مجرد بازگشت به بدن جسمانی شان فراموش می کرده اند. این رویت تمام و کمال دانش، علاوه بر هولوگرافیک بودن در کلیه جنبه هایی که برشمردیم،خصوصیت هولوگرایک دیگری را عیان می سازد. تجربه گران حالت نزدیک به مرگ اغلب می گویند که در طول این رویت اطلاعات به صورت "یکجا" بر آنها وارد می شود و بی درنگ در افکارشان ثبت می گردد.

مورد دیگری که قابل ذکر است این نکته است که اغلب تجربه گران حالت نزدیک به مرگ پس از رسیدن به عالم نورانی شنیده اند که "هنوز نوبت آنها نرسیده". همان طور که رینگ می گوید، این گفته بوضوح مبتنی است بروجود نوعی "برنامه زندگی".و نیز روشن است که این تجربه گران در صورت بندی تقدیرهایشان نقش موثری ایفا می کنند، چه آنها غالبا حق انتخاب دارند که بمانند یا بازگردند.و نیز لحظاتی هست که به آنها گفته می شود:" دیگر وقتش رسیده" ولی هنوز مختارند که بازگردند.مودی موردی را ذکر می کند که در آن مردی وقتی فهمیده که مرده است شروع کرده به گریستن، زیرا از این نگران بوده که زنش نتواند بدون او پسر برادرشان را بزرگ کند. با شیندن این مطلب،هستی نورانی به او گفته که چون این لطف و عنایت را برای خودش نمی خواهد مجاز است بازگردد. این نظریه را که آینده ما دست کم تا حدی طرح ریزی شده است می توان در پدیده ای که رینگ آن را "برق آسا به پیش" مینامد بوضوح مشاهده کرد. برخی از تجربه گران برآن هستند که پیشنهاد لوی مبنی بر اینکه چند جهان موازی هولوگرافیک در عالم وجود دارد،کاملا صحیح است.گاه مثلا تجربه گران حالت نزدیک به مرگ شاهد تجربه های "برق آسا به پیش" شخصی خود هستند و به آنها گفته می شود که آینده ای که شاهدش بوده اند تحقق خواهد یافت به شرط آنکه آنها همچنان به مسیر کنونی خود ادامه دهند.حتی تجربه گران حالت نزدیک به مرگ نیز که از نقشی که در تقدیر خود ایفا می کنند بی اطلاع هستند گاه با درک درست از همبستگی هولوگرافیک همه چیز به این جهان باز می گردند.

یکی از تجربه گران نزدیک به مرگ می گوید:" آنچه آموختم این بود که ما همه جزئی از یک کل واحد و عظیم جهانی هستیم.اگر خیال می کنیم که می توانیم شخص دیگری یا موجود زنده دیگری را بدون اینکه به خود صدمه وارد آوریم آزار دهیم کاملا در اشتباهیم. به جنگل یا گل یا پرنده نگاه می کنم و می گویم:”این منم، این جزئی از من است”. ما به همه چیز متصلیم و اگر بکوشیم عشق و محبت خود را نثار آن وصلت کنیم آدمهای خوشبختی خواهیم بود."

در قلمروی نزدیک به مرگ، جنبه های هولوگرافیک و و جوه برساخته ذهن به شیوه های گوناگون دیگری نیز آشکار شده است. حضرت عنایت خان گفته است که وقتی به احوالات عرفانی دست می یافته و به ساحت "واقعیات الوهی" سفر می کرده است،هستیهایی که با آنها برخورد می نموده گاه به صورت نیمی انسان، نیمی حیوان پدیدار می شده اند. او نیز مانند بسیاری از تجربه گران درمی یافت که این تغییر صورتها خصلت نمادین داشته و وقتی کسی به صورت نیمه حیوان ظاهر می شود بدان خاطر است که حیوان کیفیاتی را که شامل حال او می شده به وجهی نمادین بیان می کرده است.

گرایشی که واقعیت نزدیک به مرگ به قالب ریزی شدن در اشکال هولوگرام گونه دارد- اشکالی که انعکاس دهنده اندیشه ها، آرزوها و نمادهایی است که ذهن ما را انباشته است- توضیح دهنده این واقعیت است که چرا مغرب زمینی ها میل دارند هستیهای نورانی را در هیئت پیکرهایی از مذهب مسیحیت ببینند،حال آنکه هندوها آنها را همچون قدیسان و الهگان هندی در می یابند و فرهنگهای دیگر در هیئت اشکالی دیگر.

در واقع چنین به نظر می آید که این واقعیت ما و آن واقعیت دیگر تنها از لحاظ درجات (شدت و حدت) متفاوت اند نه به لحاظ نوع. هر دو برساخته امری هولوگرام گونه اند، یعنی واقعیتهایی که همان طور که یان و دان می گویند، تنها از راه تاثیر متقابل آگاهی و محیطش تقرر می یابند.به سخنی دیگر، به نظر می آید که واقعیت ما نسخه منجمدتری است از واقعیت بعد از حیات.

لازمه دیدار قلمروی حالت بعد از حیات این نیست که شخص حتما دچار بحران خطرناکی شده باشد.شواهدی در کار است که ثابت می کند با تجربه خروج از بدن نیز می توان به قلمروی حالت نزدیک به مرگ دست یافت.ماهرترین دیدارکننده از سرزمین مردگان،عارف سوئدی، سوئدنبرگ بود. او توصیفات و گفته های بسیاری در این زمینه دارد.فی المثل، سوئدنبرگ صحبت از گذار از یک تونل تاریک می کند،و بعد به ارواح خوشامدگو می رسد،و به مناظری زیباتر از هرچه که روی زمین دیده درجایی که از آن پس دیگر در آن زمان و مکان وجود نخواهد داشت؛ نوری خیره کننده و درخشان که از آن احساس عشق ساطع می شود، نزد هستیهای نورانی ظاهر شدن،و احاطه شده با احساس فراگیر صلح و آرامش.و نیز می گوید که به او اجازه داده اند بی واسطه شاهد ورود مردگان جدید به آسمان باشد،و نیز ناظر باشد که چگونه همگان فرآیند بازنگری زندگی گذشته خود را طی می کنند؛ فرآیندی که او "گشودن کتاب زندگی" می نامد. ولی سوئدنبرگ پیچ و تاب تازه ای به موضوع می دهد و آن از این قرار است که اطلاعاتی که از طریق گشودن کتاب زندگی شخص به دست می آید در سیستم عصبی بدن روحانی او ضبط می شود. بنابراین جهت اجرای فرآیند مرور زندگی می باید "فرشته " ای نخست تمام بدن شخص را مورد بررسی و آزمایش قرار دهد- "از انگشتهای دست او شروع کند و به کل بدن بپردازد". سوئدنبرگ به گلوله های اندیشه نیز اشاره می کند و می گوید که آنها را فرشتگان جهت ایجاد ارتباط به کار می برند وبی شباهت به هاله موج گونه ای که شخص را فرا می گیرد نیست.و حتی همین جا نیز سوئدنبرگ پیچ و تاب جالبی به موضوع می دهد: که فرشتگان علاوه بر استفاده از تصاویر یا تمثالها، در عین حال از سخنانی بهره می برند که حاوی مفاهیمی خارج از دایره فهم بشری است. در واقع، دلیل اصلی استفاده از تمثالها این است که فرشتگان از طریق همین تمثالهاست که می توانند نسخه ای کم رنگ از اندیشه ها و ایده های خود را برای انسانها قابل فهم سازند. تجربیات سوئدنبرگ برخوردار از برخی ویژگیهایی است که کمتر در گزارشات تجربه گران حالت نزدیک به مرگ مشاهده شده است.مثلا به این نکته اشاره می کند که در جهان روح، دیگر نیازی به غذا نیست ولی می افزاید که جای غذا را اطلاعات، به عنوان منبع غذایی،می گیرد. تنی چند از سوئدنبرگ شناسان روی وجوه تشابه بسیاری که میان پاره ای از آرای وی و نظریات بوهم و پریبرام وجود دارد تاکید و در موردشان اظهار نظر کرده اند.

دکتر جورج دل می گوید:اگر این تصاویر را کنار هم بگذاریم، شباهت آن به یک هولوگرام بسیار تکان دهنده است. ما حاصل برخورد و تداخل دو جریان هستیم: یکی مستقیم از الوهیت،و دیگری غیرمستقیم از الوهیت با واسطه محیط ما. ما می توانیم خود را همچون الگوهای تداخلی ببینیم، زیرا که این جریان پدیده ای موج گونه است و ما آنجایی هستیم که امواج به همدیگر می رسند.

سوئدنبرگ در عین حال براین باور بود که آسمان، برخلاف کیفیات شبح گونه و ناپایدارش،در واقع سطح بنیادی تری از واقعیت است تا جهان جسمانی ما. می گفت که آسمان سرچشمه و منبع سرنمون واری است که تمامی اشکال زمینی از آن نشئت گرفته و تمامی اشکال سرانجام بدان باز می گردند؛ ایده ای که چندان بی شباهت به ایده بوهم در باب نظم مستتر و نظم نامستتر نیست.<

بالای صفحه ارسال شده توسط : محقق سایت ایران هولوگرام - ٣  مهر , ١٣٩٠
       
بازگشت
 
       




لطفا فیلدهای ستاره دار را تکمیل نمایید
  : * نام
  : * ایمیل
http://
  :    آدرس وب سایت
  : * متن
تغییر تصویر لطفا نوشته ی تصویر مقابل را وارد نمایید :
   
 

English Version Iran Hologram Company
  
Di lingua italiana sito ologramma iran
  
الموقع باللغة العربية ايران الهولوغرام
  
Русский язык сайта Иран голограммы
  
نسخه فارسی سایت ایران هولوگرام شرکت بعدنگار ایرانیان

هولوگرام
هولوگرام
خانه | درباره ما | تماس با ما | دانستنیها | دایرکتوری | دانشنامه | نقشه سایت
English | پارسی | Россию | العربية | italiana
XML | RSS | URL | MAP | Mobile .

هولوگرام