دیدن هولوگرافیکی
دیدن هولوگرافیکی
|
عصب شناسان سالهاست که از این واقعیت که ترکیب چشم- مغز دوربین قابل اعتمادی نیست،بلکه در عالم بیرون قبل از آنکه آن را به ما عرضه کند دخل و تصرف می کند؛ باخبرند. پریبرام در بررسیهای اولیه اش، به این نکته پی برد که اطلاعات بصری ای که یک میمون از طریق اعصاب بصری اش دریافت می کند، مستقیما به کورتکس بصری او نمی روند، بلکه نخست از مناطق دیگر مغز او می گذرند.مطالعات و بررسیهای بی شمار نشان داده که این مطلب در مورد انسانها نیز صادق است.اطلاعات بصری به هنگام ورود به مغز ابتدا از صافی لب های گیجگاهی می گذرند و تغییر می کنند و سپس به کورتکس بصری منتقل می شوند. پاره ای بررسیها نشان داده که کمتر از پنجاه درصد از آنچه "می بینیم" بواقع به خاطر اطلاعاتی است که وارد چشمانمان می شود. پنجاه درصد دیگر حاصل انتظاراتی است که از جهان،آن طور که می باید به نظر آید،داریم. چشمهای ما شاید اعضای بصری باشند ولی این مغز ماست که می بیند.حتی وقتی به جهان پیرامون خود می نگریم،از اینکه در دید ما حفره های تو خالی ای چند وجود دارد کاملا بی خبریم. فارغ از اینکه به یک صفحه کاغذ خالی نگاه کنیم یا یک قالی ایرانی پرنقش و نگار، مغز به طرزی هنرمندانه نظیر خیاط ماهری که حفر ه ای را دوباره می بافد، نقاط تو خالی را پر می کند.جالبتر از همه آنکه مغز فرشینه واقعیت بصری ما را چنان ماهرانه از نو می بافد که هیچ گاه نمی فهمیم چگونه چنین می کند. پاسخ به این پرسش که ایا وجوه معتبر دیگر واقعیت هم هست که ما نمی بینیم،آیا وجوه و جنبه هایی که خارج از درک و دریافت تکنولوژیک ماست وجود دارد؛ براساس الگوی هولوگرافیک آری است.به یاد داشته باشید که از دیدگاه پریبرام، واقعیت به طور کلی واقعا یک قلمروی فرکانسی است،و مغز ما نوعی عدسی است که این فرکانسها را به جهان عینی نمودها مبدل می کند. یکی از پدیده های مرموزی که ظاهرا مربوط به توانایی دیدن جنبه های فرکانسی واقعیت می شود هاله یا میدان انرژی انسانی است که در بسیاری از سنتهای قدیم متداول بوده است .در هندوستان مثلا نوشته های مقدسی که به پنج هزار سال پیش تعلق دارند این انرژی حیاتی را نامگذاری کرده به آن " پرانا" می گویند؛ در چین هزاره سوم قبل از میلاد نیز بدان "چیگ می گفتند و مردم چین بر این باورند که این همان انرژی ای است که با طب سوزنی مریدین به جریان می افتد. قبالا،فلسفه عرفانی یهودی که در قرن ششم قبل از میلاد پدید آمد،به این اصل حیاتی " نفیش" (=نفس) می گوید. با این حال تحت شرایط عادی،میدان انرژی انسانی تنها به چشم افرادی رویت پذیر است که قابلیت خاصی جهت رویت آن از خود بروز داده اند.گاه افراد از بدو تولد صاحب چنین کراماتی هستند.گاه در لحظه خاصی از زندگی فرد این کرامات خود به خود رخ می نمایند و گاه در نتیجه گونه ای تمرین و انضباط معنوی و روحانی به دست می آیند. بسیاری از فیزیکدان ها بر آن هستند که هفت ردیف لایه اصلی به صورت توده های ظریف وجود دارند، که هر یک نسبت به لایه قبلی لطیف تر و کم مایه تر است، به طوریکه رفته رفته رویت آنها بسیار مشکل می شود.مکاتب مختلف فکری و نظری به این توده های پرانرژی اسامی گوناگون اطلاق می کنند. یک سیستم نامگذاری رایج چهار لایه اول را بدن اثیری،بدن آسمانی یا بدن عاطفی،بدن ذهنی و بدن بی زمینه و شهودی می نامد.معمولا بر این باورند که بدن اثیری، بدنی که از لحاظ اندازه به بدن جسمانی نزدیکتر است،در حکم نوعی طرح کلی انرژی است و کارش هدایت شکل گیری و رشد بدن جسمانی است. سه نوع بدن دیگر همان طور که اسامی آن ها نشان می دهد، به فرآیندهای عاطفی، ذهنی و شهودی مربوط می شوند.در مورد مابقی بدنها،در نامگذاری آنها چندان اشتراک نظر وجود ندارد،ولی همگان قبول دارند که به هر حال مربوط به روح و کارکردهای عالی معنوی و روحانی آن است. طبق متون یوگی های هندی،و نیز از دید بسیاری فیزیکدان ها،ما در بدن خود نیز دارای مراکز خاص انرژی هستیم. این نقاط کانونی انرژی نامحسوس به غدد درون ریز و مراکز اصلی اعصاب در بدن جسمانی ما متصل هستند، ولی در عین حال گسترش می یابند و وارد میدان انرژی دوروبر بدن نیز می شوند. از آنجا که اگر به آنها از زاویه بالا بنگریم شبیه گردابهای چرخان انرژی هستند، متون یوگی به اینها چاکرا می گوید، که از واژه سانسکریت به معنی "چرخ" گرفته شده و هنوز هم از ان استفاده می شود. تاج چاکرا،چاکرای مهمی که در برآمده ترین نوک مغز واقع شده و اغلب به چشم غیب بینان شبیه گردباد کوچکی است،در میدان انرژی بالای سرقرار دارد . میدان انرژی انسانی، چنانچه می پندارند،همیشه سفید متمایل به آبی نیست بلکه می تواند به رنگهای گوناگون باشد. ازنظر فراروانها یا غیبگوهای با استعداد، کدر بودن یا شدن این رنگها و نیز جایگاه آنان در عرصه هاله، همه مربوط به وضع و حال ذهنی شخص،حالات عاطفی، فعالیتها و سلامتی و عوامل گوناگون دیگر است. خانم برنان فیزیکدانی که توانایی های پیشرفته ای در این زمنیه دارد که بیماریها و مشکلات جسمانی را با مشاهدات تغییراتی در هاله افراد تشخیص می دهد. برنان می گوید گاه با اختلالهایی که در هاله انرژی روی می دهد، نظیر پاره شدن یا گرفتگی و عدم توازن میان لایه ها،شخص به بیماریهای گوناگون دچار می شود، و در این حالت وی با دستکاری این نقاط از اکار افتاده صرفا به وسیله دستها و میدان انرژی خود، می تواند فرآیند بهبود شخص بیمار را بسیار جلو بیندازد.او می گوید: "از منظر جهان هولوگرافیک،این وقایع(هاله و نیروهای شفا بخش لازم جهت ماهرانه به کار بردن آن) همگی ازفرکانسهایی ساطع می شوند که از زمان و مکان فراتر می روند، یعنی مجبور نیستند فرستاده و پخش شوند،چه آنها بالقوه همزمان همه جا هستند."اینکه میدان انرژی انسانی در همه جا وجود دارد و تا زمانی که به وسیله ادراک انسانی از قلمروی فرکانسی کنده و جابه جا نشده لامکان است، در این کشفِ برنان ثابت می شود که وی می تواند هاله یک شخص را حتی وقتی کیلومترها با وی فاصله دارد بخواند. کارول درایر یکی دیگر از فراروانها و غیبگویان مستعد می گوید:"به جای اینکه به مفاهیمی ثابت و استوار نظیر لایه ها متوسل شویم، من به میدان انرژی انسانی برحسب امواج و حرکاتش نگاه می کنم؛ انگار بینش من تلسکوپ وار از میان سطوح و ابعاد گوناگون میدان انرژی عبور می کند." به نظر درایر، آدمهای سطحی هاله های سطحی و یکنواخت دارند. به عکس ،هر چه شخص پیچیده تر باشد، میدان انرژی او نیز پیچیده تر و جالبتر خواهد بود. می گوید :"میدان انرژی هر کس همان قدر شخصی و یگانه است که اثر انگشت او.من هیچ گاه ندیده ام دو هاله با هم یکسان باشند." هرچند وجود میدان انرژی را پزشکان سنتی قدیمی عمدتا نادیده می گیرند،هستند طبیبانی که به این موضوع علاقه مندند و آن را جدی می گیرند.علم پزشکی سالهاست که می داند انسانها اساسا موجوداتی الکترومغناطیسی هستند.پزشکان قاعدتا از الکتروکاردیوگراف ها استفاده می کنند تا با الکتروکاردیوگرام ها مشخصات فعالیت الکتریکی قلب را دریابند، و به همین ترتیب هم از الکتروآنسفالوگراف استفاده می کنند تا با الکتروآنسفالوگرام ها فعالیت الکتریکی مغز را دریابند. والری هانت دریافت که با دستگاهی به نام الکترومایوگراف که فعالیت الکتریکی ماهیچه ها و عضلات را اندازه می گیرد،می توان وجود الکتریکی در میدان انرژی انسانی را نیز ضبط کرد.حدود معمول فرکانس فعالیتهای الکتریکی در مغز انسان بین صفر تا صد دور در ثانیه است، که بیشتر این فعالیت بین صفر تا سی دور در ثانیه روی می دهد. فرکانسهای عضلات تا حدود 225 دور در ثانیه افزایش می یابد و فرکانسهای عضلات قلب نیز تا 250 دور در ثانیه، و اینجاست که فعالیت الکتریکی مربوط به کارکردهای زیست شناختی کاهش می یابد. افزون بر اینها،هانت کشف کرد که الکترودهای دستگاه الکترومایوگراف می توانند میدان انرژی دیگری را هم که از بدن ساطع می شود ضبط کنند که البته بسیار ظریف تر و محدود تر است از الکتریسیته های جسمانی که تاکنون به طور معمول مشخص شده اند،و دارای فرکانسهایی است که به طور متوسط بین 100 تا 160 دور در ثانیه اند، و گاه حتی بالاتر هم می روند.به علاوه، این میدان انرژی به جای اینکه از مغز یا قلب یا عضلات برتابد از سطوحی از بدن که به چاکراها مربوط می شود و از سطوح دیگر قویتر می نماید برمی تابد. خانم هانت می گوید: "نتایج چنان هیجان انگیز بود که آن شب خواب به چشمانم نیامد.الگوی علمی ای که تمام عمر قبول کرده بودم به هیچ روی نمی توانست این کشفیات را تبیین کند." خانم هانت به این کشف نایل آمد که هرگاه هاله خوان یا بیننده هاله در حوزه انرژی کسی رنگ خاصی را مشاهده می کرد،دستگاه الکترومایوگراف نیز همواره الگوی خاصی از فرکانسهای او برمی گزیند که هانت آموخت همیشه با آن رنگ خاص در ارتباط است.او توانست همین الگو را روی نوسان نما ببیند. خانم هانت اعتقاد پیدا کرد که ایده هولوگرافیک می تواند الگویی برای فهم این پدیده باشد.علاوه بر فرکانس دار بودن میدان انرژی،خانم هانت معتقد است که کلیه دستگاههای الکتریکی بدن ما به نوعی دیگر هولوگرافیک هستند.و این سیستمها نظیر اطلاعات مندرج در یک هولوگرام کلا در تمام بدن توزیع شده اند. یکی از کشفیات مهم و شگفت آور هانت این است که پاره ای قابلیتها و استعدادها ظاهرا به حضور فرکانسهای خاص در میدان انرژی شخص وابسته است.وی دریافت که هرگاه تمرکز اصلی آگاهی شخص روی جهان مادی است،فرکانسهای میدان انرژی او میل به اندازه های پایین می کند و چندان از 250 دور در ثانیه،که فرکانسهای بیولوژیک بدن است، فراتر نمی رود.افزون بر اینها، اشخاصی هم که فراروان هستند، یا از توانایی درمانگری برخوردارند، در میدان انرژی خود دارای فرکانسهای 400 تا 800 دور در ثانیه هستند.اشخاصی که قادرند به خلسه فرو روند و ظاهرا به واسطه ای برای گذار اطلاعات تبدیل شوند، از این فرکانسهای فراروانی کاملا فرا می گذرند و در محدوده تنگ 800 تا 900 دور در ثانیه نوسان پیدا می کنند.او این اشخاص را شخصیتهای عرفانی می نامد. یکی دیگر از کشفیات خانم هانت مربوط به علم جدید هاویه (chaos) است.همان طور که از این واژه برمی آید، منظور پدیده ای است آشفته، یعنی فرآیندهایی که چنان درهم و آشفته اند که به نظر می آید هیچ گونه نظم و قانونی بر آنها حاکم نیست.از نمونه های پدیده هاویه آب آبشاری است که در برخورد با زمین از هم می پاشد، یا نوسانات ظاهرا درهم و برهمی که از مغز بیمار مبتلا به صرع به هنگام حمله ساطع می شود، یا وقتی چند جریان هوا با درجه و فشار مختلف به هم اصابت می کنند.در دهه گذشته، علم به این کشف نایل آمده که بسیاری از پدیده های آشفته آن چنان که به نظر می آید بی نظم بی نظم هم نیستند و اغلب حاوی الگوها و قاعده مندی های پنهان هستند.هنگامیکه خانم هانت داده های حاصل از میدان انرژی را روی دستگاه نوسان نما مشاهده می کرد، متوجه شد که این داده ها مدام تغییر می کنند. گاه به صورت کپه کپه پدیدار می شدند و گاه پراکنده و مسطح می نمودند،گویی خود میدان انرژی در یک حالت نوسانی بی وقفه به سر می برد. بعداز آزمایش نشان داده شد که گرچه تغییرات گوناگونی که در میدان انرژی پدیدار می شد درهم و آشفته به نظر می آمد، بواقع برخوردار از الگوهایی منظم و بسیار غنی بود.هانت می گوید:" الگوی حاصله هیچ گاه تکرار نمی شود،ولی چنان پویا و پیچیده است که بی اختیار آن را یک الگوی هولوگرافیک آشفتگی نامیدم.". در حال حاضر اینکه میدان انرژی انسانی از چه ساخته شده است مشخص نیست.البته همه غیب گویان و فراروانها توصیف می کنند که این میدان دارای فرکانسها و ارتعاشات بالاتر از حد معمول انرژی مادی است. متون کهن هندو همچنین ماده را چیزی توصیف می کنند که از "آنو" یا اتمها تشکیل شده،و میگویند که انرژیهای ظریف و مرتعش میدان انرژی انسانی به صورت پارامانو (در لغت به معنای ورای اتمها) وجود دارند.جالب است، چون بوهم نیز بر این باور است که در سطح زیرکوانتومی و ورای اتمها، انرژیهای بسیار نامحسوسی در کارند که هنوز برای علم ناشناخته مانده اند. البته اعتراف می کند که نمی داند آیا میدان انرژی انسانی وجود دارد یا خیر، ولی در باب امکان وجود آن می گوید :" نظم مستتر برخوردار از سطوح بی شمار پیچیدگی و ظرافت است و اگر توجه ما بتواند به این سطوح معطوف شود، بیش از آنچه در حالت عادی می توانیم ببینیم خواهیم دید." اگر این انرژی های نامحسوس و پیچیده و نامعقول عبارت از ماده خاصی باشند که میدان انرژی انسانی را می سازند،شاید در عین حال واجد کیفیاتی باشند که به هیچ گونه از انرژیهایی که می شناسیم شبیه نباشند. یکی از این کیفیات مثلا همین مشخصه لامکانی میدان انرژی انسانی است. یکی دیگر که بخصوص هولوگرافیک است قابلیت هاله است در تجلی خودش به صورت توده ای بی شکل و مات از انرژی، که گاه به گاه خود را به شکل تصاویری سه بعدی در می آورد.فراروانهای با قریحه گاه چنین گزارش داده اند که هولوگرام هایی دیده اند که در هاله شخص شناور بوده اند.این تصاویر معمولا تصاویر اشیا یا ایده هایی هستند که در اندیشه شخصی که این هاله دوروبرش دیده شده اهمیت خاصی داشته اند.تصاویری که فراروانها در میدان انرژی انسانی می بینند همیشه ثابت و بی حرکت نیست.بئاتریس ریچ ،یکی از فراروان ها، می گوید که او اغلب چیزی را که می بیند یک فیلم شفاف است که دوروبر سر طرف در حرکت است.او می گوید: "معمولا این تصاویر رنگی هستند ولی می توانند قهوه ای یا سیاه و سفید هم باشند.اغلبشان درباره یک شخص قصه ای می گویند که ممکن است پنچ دقیقه تا یک ساعت طول بکشد.تصاویر به طرزی باورنکردنی جزئیات را نشان می دهند.وقتی کسی را می بینم که در اتاقی نشسته است می توانم تعداد گلدانهای گل و گیاه داخل اتاق و حتی تعداد برگهای یک گیاه را به او بگویم، یا اینکه تعداد آجرهای دیوار را.معمولا چندان به این جزئیات توجه ندارم مگر اینکه به منظور خاصی باشد." بصیرت هولوگرافیک خانم درایر محدود به حوادث زندگی افراد نمی شود.او حتی قادراست بازنمایی ها یا جلوه های بصری عملکرد ذهن ناخودآگاه آنها را هم ببیند.برخی از تصویرهای متحرک هولوگرافیک که درایر در میدان انرژی انسانی می بیند نیز بهمین زبان ناخودآگاه نگاشته و شبیه پیامهای استعاره ای رویاهایند.او در این مورد می گوید:" اگر آن را درست توضیح نداده باشم،تصویر محو ناپدید نمی شود؛ در همان میدان انرژی باقی می ماند.اما وقتی همه آنچه را که شخص درباره تصویر خاص خود نیاز دارد بداند به او بگویم، تصویر کم کم ناپدید می شود." توانایی رویت تصاویر در میدان انرژی انسانی پدیده تازه ای نیست.تقریبا سیصد سال پیش عارف بزرگ سوئدی،امانوئل سوئدنبرگ،مدعی شد که می تواند "ماده ای موج گونه" را دوروبر سر افراد ببیند،و در این ماده موج گونه اندیشه های مشخصی به صورت تصاویری که وی آنها را تمثالهای شخصی می نامید هویدا بود. تنها فرکانسها نیستند که به صورت هولوگرافیک در سرتاسر میدان انرژی انسان پخش شده اند؛ بنا به گزارش فراروان ها،غنای اطلاعات شخصی مستتر در میدان انرژی را می توان در هر بخش از هاله بدن نیز پیدا کرد.همان طور که برنان می گوید:"هاله نه تنها کل را باز می نماید که دربرگیرنده آن نیز هست." او می گوید:" بدن، نوعی عالم صغیر است، عالمی در خود فرو رفته و منعکس کننده همه عوامل گوناگونی که شخص با آنها سروکار داشته و می کوشد آنها را در هم ادغام کند." آقای جو، از قابلیت فراروانی برخوردار است که می تواند تصویرهای متحرک مربوط به مسائل مهم زندگی شخص را به جای اینکه در میدان انرژی آنها ببیند با تماس دستها بر پیکر شخص و از طریق به اصطلاح " روان سنجی" {فرآیندی فراهنجار که در آن اطلاعات در مورد یک فرد یا رویداد از طریق لمس یا در دست گرفتن شیء متعلق به آن فرد یا رویداد اخذ می شود} بدن آنها در ذهن خویش ببیند.اما قابلیت دیگری که بسیاری از غیب گویان از آن برخوردارند عبارت است از نگریستن به درون بدن شخص.افرادی که از موهبت رویت میدان انرژی برخوردارند در عین حال غالبا می توانند بینش خود را طوری تنظیم کنند که بتوانند از خلال گوشت و استخوان بدن شخص،درون او را گویی از خلال لایه هایی رنگین و مه آلود بنگرند.خانم برنان نیز در مشاهده درون بدن انسان مهارت دارد و این مهارت را " بینش درونی" می نامد.و می تواند تمام مشکلات اعضا داخلی را ببیند گاهی این تغییرات و نارسایی ها سبب تغییر رنگ ارگان مورد نظر می شود.در ضمن او می گوید:" هرگز،هرگز از بدن خود و اعضای درونی آن دلخور و خشمگین نشوید؛ فقط پیامها و امواج مثبت برایشان بفرستید." او عقیده دارد که تمامی اعضا و ترکیبات بدن- غده ها، استخوانها، سلولها و اعضای دیگر- همگی از هوشمندی و ذکاوت خاص خود برخوردارند. قابلیت "دیدن" بیماری- خواه واقعا به درون بدن بیمار نگریستن، یا مرض را همچون نوعی هولوگرام استعاری، نظیر تصویر سه بعدی شیطان یا موجودی نفرت انگیز، درون بدن یا نزدیک آن دیدن- در همه سنتهای شمنی متداول است و مستقل از نوع فرهنگ و رسومی که در آن این بینش درونی گزارش شده باشد، پیامدهای آن در همه جا یکسان است. این ایده که بدن جسمانی ما در میدان انرژی انسانی تنها در حکم یک سطح دیگر از تراکم جسمیت است و خود نوعی هولوگرام است که از الگوهای تداخلی هاله انرژی به وجود آمده است،شاید بتواند هم قوای درمان کننندۀ فوق العادۀ مغز آدمی را تبیین کند و هم کنترل شدیدی را که این قوا به طور کلی روی بدن انسان دارند. بسیاری از فراروانها بر این باورند که مرض و بیماری اساسا از میدان انرژی انسان نشئت می گیرد.و همه اینها نشان میدهد که میدان انرژی در واقع اصیل تر از بدن جسمانی است و در حکم طرح و نقشه اولیه ای عمل می کند که بدن رهنمودهای ساختاری خود را از آن می گیرد. اگر میدان انرژی در حکم طرح اولیه ای است که بدن را هدایت می کند و بدان شکل می دهد، پس با تصویرسازی از یک بیماری،حتی به طور ناخودآگاه، و تقویت حضور مرتب آن در میدان انرژی ،ما بواقع داریم بدن را طوری برنامه ریزی می کنیم که به نمودار شدن بیماری کمک کند. به همین سان، این وابستگی دینامیکی که میان تصاویر ذهنی، میدان انرژی، و بدن جسمانی وجود دارد شاید یکی از دلایلی باشد که باعث می شود رویت تصاویر و تصویرسازی در عین حال خاصیت درمانگر نیز داشته باشد.همین می تواند توضیح دهد که چرا ایمان داشتن و مراقبه روی تصاویر مذهبی باعث می شود که زخم پذیران بتوانند برآمدگی های گوشتی میخ مانند کف دستهایشان ایجا د کنند.یکی از محققانی که معتقد است آنچه بدن را به شکل و قالب خاص خودش در می آورد میدان انرژی است و نه چیز دیگر. گربر براین باور است که همان طور که بدن جسمانی تابع هاله اثیری است، هاله اثیری نیز به نوبه خود تابع بدن سماوی و عاطفی است و همین بدن آسمانی- عاطفی نیز تابع کیفیات و فعالیت ذهن است،و همین طور الی آخر. یعنی هر یک از این بدنها در واقع به صورت تکیه گاهی برای بدن قبل از خود عمل می کند. بنابراین هرچه لایه میدان انرژی که در آن تصویر یا اندیشه ای تجلی می یابد،ظریف تر باشد بیشتر خاصیت شفابخشی دارد و بهتر بدن آدمی را شکل می دهد. تیلر،فیزیکدان، بر این باور است که دلیل اینکه امراض دائما عود می کنند این است که داروها تنها به درمان سطح جسمانی بدن می پردازند.و می پندارد که اگر پزشکان قادر بودند میدان انرژی انسانی را نیز درمان کنند، درمان طولانی تر و پایدارتر می ماند. تا آن زمان، بسیاری از روشهای درمان " تاثیری دائمی نخواهند داشت چرا که ما هنوز نتوانسته ایم آن هولوگرام اصلی واقع در سطوح ذهنی و روحی را تغییر دهیم". اگر همه اینها صحت داشته باشد، نشانگر آن است که بدن انسان به طریق دیگری هولوگرافیک است، و هر یک از ما می توانیم بخوبی یک جهان مینیاتوری باشیم. افزون بر آن، اگر اندیشه های ما قادرند به تولید تصاویر هولوگرافیک اشباح مانند دست زنند، و نه فقط در میدان انرژی ما که در سطوح ظریف انرژی زای خود واقعیت، پس همین می تواند توضیح دهد که ذهن انسان چگونه قادر است باعث پدید آمدن معجزاتی شود.همین ممکن است پدیده همزمانی را هم توضیح دهد، یا این را که چگونه فرآیندها و تصاویر عمیقا درونی- روانی ما قادرند در واقعیت عینی- بیرونی تجسم یابند. البته این فرآیندها همگی مشروط به میدانهای نامحسوس انرژی کیهانی نیستند که به صورت لایه های سفت وسخت طبقه بندی شده اند و حتی اگر هم میدانهای نامحسوس کل جهان به مثابه گونه ای پیوستگی و تداوم نرم و ملایم جلوه می کرد باز این فرآیندها موثر بودند.در واقع با توجه به اینکه این میدانهای نامحسوس تا چه حد به اندیشه ها و افکار ما حساس اند، وقتی می خواهیم ایده های مشخصی در باب سازمان بندی و ساختارسازی آنها ارائه دهیم باید بسیار محتاط باشیم. نوع باورهایمان به آنها ممکن است در قالب ریزی و شکل بندی آنها بسیار دخیل باشد. از همین روست که غیب بینان با تقسیم بندی میدان انرژی انسانی به لایه های مشخص موافق نیستند. شواهدی در دست است مبنی بر اینکه ساختارهایی که غیب بینان در میدان انرژی خلق می کنند می تواند عمر طولانی داشته باشد.هندوهای کهن بر این باور بودند که هر چاکرایی بر حرفی سانسکریتی اطلاق می شده که در مرکز آن نگاشته شده.در حال حاضر هم برخی افراد توانایی دیدن این حروف را دارند و برخی نه و تنها توضیح ممکن شاید این باشد که غیب بینانی که حروف سانسکریت را می بینند بواقع امواج خود را با ساختارهای هولوگرافیکی همخوان و به اصطلاح کوک می کنند که سالها پیش از طریق باورهای هندوهای باستانی به میدان انرژی انسانی تحمیل و بر آن حک شد ه است. یک سری از آزمایشات نشان داد که عکس العمل به تحریک الکتریکی قبل از تصمیم به صورت ناخودآگاه از طرف فرد صورت می گیرد.در این زمینه خانم هانت بدین کشف نایل آمد که میدان انرژی انسانی به یک محرک وارده حتی زودتر از مغز پاسخ می دهد.او از خواندن ال |
|||














